سيد محمد باقر برقعى
3231
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مزد جنگاور سيحون رسد از دجله * پاس قفقاز دهد مرد سجستانى بسته گردد به رخ مردم بيگانه * خانهء رودكى و خانهء خاقانى اينت مهكامه و آماج پسنديده * اينت انديشهء اسپند نياكانى هركه را خوى نيا نيست پسنديده * ژاژخا باشد و دژخو ز گرانجانى ژاژخايى نكند مرد سخنپرور * ژاژخايى بود از پستى و نادانى هركه سرپيچيد از اين راه كه بنمودم * نيست فرجام ورا غير پشيمانى * * اى سخنساز ، كه از بيخ برافكندى * تخم نامردى و تنديس تنآسانى دانمت نيست سخن جز سخن ايران * پس به انجام رسان چامه به خوشخوانى « مرزبان » بار دگر گو كه فراز آيد * زير يك پرچم ، ايران و هم ايرانى يار سفر كرده محراب خواندهام خم ابرويت * هرچند مهر نيست در آن ابرو دلبستهام به پيچش گيسويت * رامش اگرچه نيست در آن گيسو * * من قصّهء سكندر و دارا را * از دفتر خيال فروشستم تا داستان مه تو را خواندم * راز نهان ز دفتر او جستم * * شد پاك دل از آنهمه افسانه * تا عشق تو ربود دل و دينم دل شد سترون از همه خشم و كين * آيين مهر گشت چو آيينم * * ديگر ز اختران نهراسد دل * بيهوده ، بيم آنچه به جان چينم تأثير روشنان سپهرى را * كمتر ز گردش نگهت بينم * * آن چشم دلسياه تو چون گردد * چرخ برين ز گشت ، فروماند مژگان بركشيده چو پيكانت * بر دل نشان عشق تو بنشاند * *